یه چیز باحال...

romancer

م...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1393/09/03ساعت 0:5 توسط ho33ein|

مخاطب خاص بیاد داخل(م)رمزم همونه که برا قبلیا بود...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1393/08/30ساعت 21:21 توسط ho33ein|

هیچگاه به دنبال صورت زیبا نباشید

 روزی پیر خواهد شد!!!

هیچگاه به دنبال پوست خوب نباشید

روزی چروک خواهد شد!!!

هیچگاه به دنبال اندام خوب نباشید

روزی عوض خواهد شد!!!

هیچگاه به دنبال موی زیبا نباشید

روزی سپید خواهد شد!!!

در عوض بدنبال قلبی وفادار باشید

که تا ابد دوستتان خواهد داشت...

نوشته شده در جمعه 1393/08/30ساعت 17:47 توسط ho33ein|

اگه میخوای کسی تو کارت دخالت نکنه,سعی کن به کسی احتیاج نداشته باشی و برا انجام دادن کارت چیزی از کسی نخوای.بدم میاد کسی تو کارم دخالت کنه.

نوشته شده در جمعه 1393/08/30ساعت 17:1 توسط ho33ein|

به سلامتی اونی که بوی نبودنش تمام اتاقمو پر کرده …
.
.
به سلامتی اونایی که پول ندارن ولی آرزوهاشون خیلی ارزش داره !
.
.
به سلامتی مادر و همیشه و همیشه فقط مادر …
.
.
به سلامتی کسی که رفت ولی باور رفتنش برای کسی که تنها مونده خیلی سخته …
.
.
سلامتی اونی که دنیا رو حریفه ، ولی با اشک مادر له میشه !
.
.
به سلامتی اونایی که به خاطرمون میمونن نه توی خاطرمون …
.
.
سلامتی ما زشتا که اگه نبودیم شما خوشکلا به چشم نمی اومدین !

 

نوشته شده در چهارشنبه 1393/08/28ساعت 8:5 توسط ho33ein|

به کسی که تنهات گذاشت بگو
این تو بودی که باختی نه من
من کسی رو از دست دادم که دوسم نداشت
اما......
تو کسی رو از دست دادی که عاشقت بود

نوشته شده در سه شنبه 1393/08/27ساعت 4:6 توسط ho33ein|


در زندگی روزهایی می شود


که دوست داری بزنی به بیابان


بیابان پیدا نمیکنی میزنی به خیابان


با دنیا که هیچ


با خودت هم قهر می کنی

منتظری...


منتظرِ "اویِ" زندگیت


منتظری ببینی حواسش


اصلا به قهر کردنت هست!؟


روز هایی می شود در زندگیت


دوست داری بهانه گیـر شوی


تو لوس شوی و "اوی ِ" زندگیت بگوید:


اجازه هست؟


اجازه هست روی ماه ِ شما را ببوسم؟


اجازه هست من به دورِ شما بگردم؟


اجازه هست دردهایت را مرهمی باشم؟ 


روزی هم می شود


طرز نگاهت،لحنِ حرفهایت 


نوع رفتارت


سرد می شود


نه اینکه واقعا اینطور باشد ... نه!


همه ی همه اش بهانه ست


می خواهی چیز هایی بفهمی ...


بفهمی


اوی ِ زندگی ات حواسش به این همه سردی هست!؟


و امان از آن زمانی که


نفهمند... نفهمند!


به یک‌باره


به هم می ریزی،از هم می پاشی


سرد می شوی ...


بیا جانـم


بیا ...


حواسمان؛ چشمانمان؛ دلمان


اصلا خودِ خودِ خودمان


به "گُل" زندگی‌مان باشد...!!!


نوشته شده در جمعه 1393/08/23ساعت 21:8 توسط ho33ein|


نوشته شده در جمعه 1393/08/23ساعت 15:56 توسط ho33ein|

شــــاید خاص بود...

اما خـــــاصیت نداشــت !!

نوشته شده در دوشنبه 1393/08/19ساعت 10:27 توسط ho33ein|

آدما هرچی زرگتر میشن مشکلاتشونم بزرگتر میشه.ما بچه بودیم نهایت مشکل یه نفر یه سرماخوردگی بود یه نمره کم تو مدرسه بود از این چیزا .خدایا ینی داره چی میشه؟؟؟؟؟؟دوستام یکی یکی دارن...اون یکی سرطان گرف فوت کرد.یکی دیگه مشکوک به سرطانه اون یکی الان بستری تو بیمارستانه.یکی دیگه هم که دیشب با خانوادش دعواش شد از خونه زده بود بیرون.خدایا اینا ینی چی؟؟میگن وقتی یه اتفاقی واسه یه نفر میفته فقط واسه خودش نیست.واسه اطرافیانشم هست.خدا میخواد به اطرافیان طرفم بگه حواستونو جمع کنیدا دنیا هرکی هرک نیستا .حساب و کتاب داره.واسه مشکلاتتون سمت هرکسو ناکسی نرید چون اونی که ازهمه توانا تره خود خداست وقت دکترا میگن دیگه امیدی نیست تازه اون موقع یاد خدا می افتیم.خوب آخه چرا تو خوبی و نعمت وسلامتی یاد خدا نیکنیم.من خودمو میگم چرا تو شرایط خوب یاد خدا نیستم.....
نوشته شده در یکشنبه 1393/04/29ساعت 15:15 توسط ho33ein|

نمیدونم شاید اینجا دیگه هیچوقت آپ نشه شایدم  مث الان که دلم گرفته بیامو بنویسم.امروز خیلی حالم بد بود در حدی که راننده تاکسی که سوارمم کرد ازم پرسید چیزی شده؟ازهمون موقع که سوارت کردم بدجور تو فکری.منم اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که بپم امتحان دارم تو فکر اونم.و به دلیل اینکه دیرم شده بود کلی اسرار کرد که بزار برسونمت تا دانشگاه و منم قبول نکردم.چون هم اون مسیرش نبود هم اینکه من میخواستم یه کم قدم بزنم اصلا انگار دوس داشتم به امتحان نرسم.وقتیم که رسیدم اونجا به لطف آقای مراقب فهمیدم که اصلا امتحانم هشت صبح نیست دو بعد از ظهره.یه همچین آدمییم ما.به کار وزود به جلسمونم نگا نمیکنیم چه برسه به جزوه...ای خدا...خلصه هیچی اومدم خونه آجی اینا اومدن و ما هم مشعوف از حضورشون قید امتحانو زدیمو نشستیم در جوارشون ناهاری زدیم به بدن که بیا وببین.امشبم مامان اینا رفتن عروسی شهرستانو من نرفتم.موندم خونه پیش بابا...

نوشته شده در جمعه 1393/04/06ساعت 3:32 توسط ho33ein|



نوشته شده در دوشنبه 1393/01/04ساعت 21:29 توسط ho33ein|

خیلی وقته دیگه دستم به نوشتن نمیره.فک کنم دلیلش اینه که دیگه زیاد فکر نمیکنم.فکرم از همه چی خالیه.از خودم از این زندگی از این آدما..که فقط از دور قشنگن و وقتی یه کم بهشون نزدیک میشی و بیشتر میشناسیشون گندش در میاد...خستم از این آدما؛خستم از خودم که دارم میشم یکی از این آدما.. بعضی وقتا دوس دارم نباشم"بودن یا نبودن"واقعا مسآله اینه؟ من که اینجوری فک نمیکنم..چون ما آدما تا یکی ا پیشمون میره یکی دیگه رو جاش میاریم.."آدما"واقعا واژه عجیبیه.پر از راز و پر از دروغ، پر از احساس و گاهی هم مثل دیوار بی احساس...

نوشته شده در شنبه 1392/11/12ساعت 2:13 توسط ho33ein|

خدایا ممنونم ازت واقعا که هنوز فراموش نکردی منو.ممنونم به خاطر این حال خوبی که الان دارم...ممنونم که هنوز صدامو میشنوی.ممنونم که بابا رو خوب کردی.ممنونم واسه همههههه چی

نوشته شده در دوشنبه 1392/11/07ساعت 15:34 توسط ho33ein|


وقتی "مجازی" دل بستی

"مجازی" وابسته شدی

و "مجازی" عاشق شدی

منتظر روزی باش که

"واقعی" دل بکنی

"واقعی" بُـغض کنی

و "واقعی" اشک بریزی و خاکستر بشی . . .

نوشته شده در دوشنبه 1392/09/25ساعت 18:43 توسط ho33ein|

الان تازه میفهمم دانشگاه چ سخته....هرچی آدم میره جلو درسا سخت تر میشن.اصلا فکر اینکه چن روز دیگه امتحانات شرو میشن خودش کافیه که آدم چند روز نخوابه.بعد که شروع میشن که دیگه هیچ نگو...اصلا معلوم نیست آدما واسه چی میان اونجا.یه عده میان تیپ میکنن و دنبال دخترا ویه عده هم به همین صورت دنبال پسرا.یه گروه دیگه هستن که فقط تو نخ یه نفر میرنو تا آخرش میرن ینی حتی جونشونم واسش میدن.البته نا گفته نمونه تو گروه اول هر روز با یکی میپرن هم دختر هم پسرش خدایی نمیخوام از هیشکد.م طرفداری کنم چون میدونم هم پسرا بی معرفت شدن هم دخترا.[آدم خوبم هنوز هستا]یه عده هستن دنبال گذروندن ترمن تا زودتر تموم شه و مدرک بگیرن و بگردن دنبال کار..خلاصه حکایتیه واس خودش.ولی من هیچ تعجب نکردم چون راستش من اصلا به دانشگاه هیچوقت فکر نمیکردم .ولی از بی ذاتی بچه هاش تعجب کردم وتازه فهمیدم که اونجا عادیه..

نوشته شده در جمعه 1392/09/22ساعت 21:47 توسط ho33ein|


بیـــا فقط یه لـــحظه با خــودمون رو راست باشیـــم....

بخـــــــاطر تمام لــوندی ها که من کردم ...

کسی منو به خــونه عشــق نبرد...

یه جایی بود به اسم مکــان و یه لحظه هایی بود

به اســم هــــوس...

بــــخاطر تمام لحظه هایی که تو صرف کردی

دل یه دختــر رو بدست بیاری تا رکورد افتخار فتح دلشو ثبت کنی

هیچ خوشحالی برات واقعی نیود هیچ کس بهت اسکـــار نداد...

تو سرشار بودی از لذتهای آنی و زود گــذر و دلهایی که شکست

و غمهــایی که چنــدین برابر شد ...


این وسط دلهای پاکی باخـــتن که حقـــشون نبود ...

پســـر خشگل ... دخـــتر خشگل ...

هیچی مــــــوندنی نیست ...

جــــــــــــز گـــناه دلـــهایی که به بازی گرفتـــی

تا به اوجـــی برسی که تمام لذتش فقط چــــند ثانیه بود...

پــــس چــــرا به خوب بودن همدیگـــه پــرو بال ندیم ؟؟؟؟؟؟؟؟


                                                                                                       " راد "

نوشته شده در پنجشنبه 1392/07/25ساعت 14:25 توسط ho33ein|


 زنی به پناه شانه های مردانه تو دل سپرده است ...

  تو به كشف اندام زنانه او چشم دوخته ای ....

  -جايی ديگر-

  مردی به مهر و عاطفه زنانه تو دل سپرده است ...

  تو با ماشين حساب به جان دارايی او افتاده ی ...

  -برميگرديم به ابتدا-

  چرا خوب با خوب نه!

  چرا بد با بد نه!

  چرا خوب با بد ؟!

  مگه نه اينكه ميگن... خلايق هرچه لايق!؟!!

نوشته شده در دوشنبه 1392/07/01ساعت 18:21 توسط ho33ein|


وقتي از دوست داشتن كسی مطمئن نيستي حق نداری

دستاشو بگيري كه به دستات عادتش بدی ...

وقتي كسي رو سهم خودت نميدوني حق نداری

پيچ و تاب بدنش رو زير و رو كنی ...

وقتي موندنی نيستي حق نداری

از آينده های خوش باهاش حرف بزنی و براش رويا بسازی...

وقتی دلت به بودنش شك داره حق نداری

بهش بگی عشقم...

وقتي هميشه دنبال يه حرفی،بحثی،سندی،

بهانه ای كه تركش كنی

حق نداری ادعای دوست داشتن كنی...

وقتي به اعتماد كسي تكيه گاه شدی ... حق نداری

زمينش بزنی ...

اگه همه اين كارو كردي فارغ از جنسييتت مـــــردی...

عشق،دوست داشتن...

گرفتن دستی كه نه گير ديروز باشه نه توی غصه فردا...

تمام تلاشش بخشيدن

خوشي های امروز به تو باشه و ساختن بهتر فردا...

نوشته شده در دوشنبه 1392/07/01ساعت 18:15 توسط ho33ein|


ما همه با زندگـــــــــــــی معامله می کنیم…!

با خودمان هم معامله میکنیم و با کسانی که دوستشان داریــــــــــم هم …!

اگر نبخشی ، نمی بخشم

خیانت کنی ، خیانت میکنم

بدی کنی ، بدی میکنم

دروغ بگویی ، دروغ می گویم

و همیشه کوچک می مانیم ؛

بدون تجربه ی زندگی بالاتر و آرمانی تر …!

این را بدانیم که با خوب ، خوب بودن هنر نیـ ـ ـ ـ ـست ...
نوشته شده در پنجشنبه 1392/06/28ساعت 15:27 توسط ho33ein|

سلام عید تولد امام رضا مبارک باشه امام رضا

خودت میدونی هرکی چ مشکلی داره خودت

مشکل همه رو حل کن آقا جون توروخدااا یا امام رضا

همه مریضارو شفا بده.............

راستی خدا واسه همه چی ممنون

نوشته شده در دوشنبه 1392/06/25ساعت 21:38 توسط ho33ein|

وای خدا سلام خیلی وقت بود که

نبودم انگار بعد یه قرن بود.

راستش یه کم دلم تنگ شده بود.

حالا دوباره اومدم بیخیال همه چی

داره خوب میشه

شکرخدا خیلی ذوسش دارم

بااینکه اینقد بدیم ولی هیچوقت

ولمون نمیکنه.

راستی یه خبر:میخوام برم دانشگاه

همه بهم تبریک میگن ولی

نمیدونم چرا خودم

هیچ حسی ندارم.

راستش دانشگاه آزاد دیگه

این حرفارونداره

ولی نه ک خیلی درسم خوب بود

همه بهم تبریک میگن..

خدایا بازم شکرت این شادیا

رو ازمانگیر...

نوشته شده در دوشنبه 1392/06/25ساعت 9:18 توسط ho33ein|

حالم بده انقد بد دیدم دارم میشم آدم زده.چی بگم نمیدونم چه

مرگمه.خدایا خودت تمومش میکنی یا خودم تموم کنم این

عذابی که اسمش زندگیه...دیگه خسته شدماز این همه فشار.

خدایا آخه قربونت برم به یکی پول زیاد میدی در مقابل بهش

مریضی میدی.آخه من چی بگم هان که مریضی میدی

  پولشم نمیدی دارم داغون میشم دلخوشیم تو زندگیم چیه.

دوس دارم داد بزنم گریه کنم تازه که داشتم از آزمایشگاه

میومدم گریم گرفته بود.تو اتوبوس از بقیه روم نبود.سرمو

کردم پشت پرده پنجره اتوبوس و یواش یواش اشک از

چشام میومد بعد کم کم بیشتر شد با پرده اشکامو پاک کردم

که کسی نبینه.اخه چرا نباید مردا گریه کنن هان چرا اگه

مردونگی به این چیزاست میخوام صد سال سیاه مرد نشم.

مردونگی به مرام و معرفته نه این چرت و پرتا.اینقد دلم پره

که تا فردا هم بنویسم تموم نمیشه اههههههههههه روانی

شدم خدا من که تو این سن اینقد به تموم کردن زندگیم فکر

میکنم تا چن سال دیگه با مشکلای بزرگتر حتمنی کار

خودمو تموم میکنم. . . .

نوشته شده در چهارشنبه 1392/05/09ساعت 10:38 توسط ho33ein|

قشنگترین صدایی که می تونین از عشقتون 

بشنوین وقتیه که

از خواب بیدار میشه و گیج حرف میزنه !


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1392/04/28ساعت 6:49 توسط ho33ein|



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1392/04/12ساعت 8:15 توسط ho33ein|

مخاطب خاص.بدون
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1392/04/12ساعت 7:39 توسط ho33ein|



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1392/03/30ساعت 0:21 توسط ho33ein|

آرمین اخ گفتی که حرف دلمو زدی خیلی قشنگه به نظرم کاش

 کی حال هیشکی اینجوری نشه. . . خداکنه. . .                                                                                                        

سر صبحه و از خواب تازه تو پا میشی                                                         

ولی من هنوز بیدارمو تو باعث و بانی شی

که ۲۴ ساعت به تو فک بکنم

فکر اینکه نباشی به کی تکیه کنم

ولی تو چی موهات خیسه و زیر دوشی

فکر اینی شب تو دورهمی چی بپوشی

یاکه چک میکنی زنگ زده کی به گوشیت

با کدوم تیک بزنی با یکی دیگه جورشی

♫♫♫


تو چشام زل بزن بیا ببین بغضو


ادامه داره . . .                                                                                                                                                         



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1392/03/18ساعت 15:43 توسط ho33ein|


ديگه نميدونم چي خوبه چي بد.امتحانامه اما

نميدنم چرا اصلاحس درسو ندارم.نميدونم

چرانميتونم فكرمو متمركز كنم .يكي نيس

بم بگه بابا ديوانه رواني اخه چته چرا

درس نميخوني.اخه عشق و عاشقي

واسه آدم نون وآب ميشه؟نميدونم البته

شايدم بشه كسي چه ميدونه.يه چيزيو

كم كم دارم بهش مطمن ميشم .اينكه ديوونم

قبلنا شك داشتم ولي الان ديگه

مطمينم.نميدونم آخه مردم چي

ميكنن كه اينقد شادنتو رو خدا كسي

اگه ميدونه بگه.....من نميتونمآدم

حسودي نيستما،اما وقتي ميبينم

بعضيا اينقدشادن حسوديم ميشه.

واقعا چي شادي مياره؟

پول؟

زيبايي؟

شهرت؟

خانواده؟

سلامتي؟

ولي ميبينم كسايي رو كه هيچكدوم از

اينا رو ندارن ولي باز شادن..

يا شايدم عشق؟؟

به نظر شما عشق شادي مياره؟

اصلا چه عشقي؟عشق به چي؟

نوشته شده در چهارشنبه 1392/02/18ساعت 22:43 توسط ho33ein|

ميگم...

شايد بدوني شايدم نه


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1392/02/18ساعت 20:15 توسط ho33ein|


آخرين مطالب
» م
» م
» یه نصیحت
» .
» سلامتی
» به کسی که تنهات گذاشت بگو
» اجازه هست روی ماه ِ شما را ببوسم؟
» ارزش
» i
» یاد خدا

Design By : Pichak